پیدا





ژاپنــیــسم

درخواست حذف اطلاعات

اولین باری که من اسم ژاپن رو شنیدم با اون بودم، داشت می گفت ژاپن جای خیلی باحالیه، مردمش خیلی باحالن، از پیشرفت جاهای مختلفش می گفت، ذوق می کرد و حرف میزد، مدام توضیح میداد و من بین تمام تصویرسازی های مختلفش پشت سر همش، فکر می یعنی ژاپنی بلده؟ چند سالی ژاپن بودند، خیلی سال پیش، آن موقع هایی که من هنوز فرق بین دست و پا را نمی فهمیدم و تمام تلاشم برای سر و پا ماندنم به تاتی های یواش یواشم ختم میشد، او هزاران کیلومتر آنطرف تر فرم مدرسه میپوشید و هر روز صبح وقتی بین آسمان اش ها و برج های بلند توکیو راه میرفت، میخواند: ایچی1، نی2، سان3، یون4، گو5، روک6، نانا7، هاچی8، کیو9، جیو10 میگفت می دونی ژاپنی سخت ترین زبان دنیاست؟ و من همینطور که دستم رو زیر چونه ام میذاشتم و به لبخند های بزرگ و چشمای برق زده اش از یادآوری ژاپن نگاه می ، میگفتم نه، عملا هیچ وقت برام مهم نبود که ژاپن حتی کجای دنیاست، ولی اون هیچ وقت منتظر جواب من نبود، ذوق داشت و ادامه میداد، دستاشو دراز می کرد پشتش و انگار که تمام خستگی دنیا رو با این حرفا میریزه بیرون میگفت البته سخت ترین ِ سخت ترین هم نیست آ، دومین زبان ِ سخت ترین هه، بعد از یه زبان دیگه. هر وقت به اینجا می رسید نمی دونست زبان اولیه چی بود، هیچ وقت هم نفهمیدیم چی بود، تا وقتی ژاپن بود چیز دیگه ای برای حرف زدن معنی نداشت هر روز یه چیز جدید از ژاپن رو کشف می کردیم، من تمام ویکیپدیا رو گشته بودم، نرم افزار های آموزش زبان ژاپنی ریخته بودم و هر شب سعی می حروف عجیب و غریبشون رو کنار هم بذارم و به سختی بنویسم ـنـیچـیوآ11، کیبوردم رو ژاپنی کرده بودم، هر شب با هم حرف می زدیم و با اینکه خیلی وقتا نمی فهمیدیم چی میگیم ولی حرف می زدیم، می خندیدیم و دوباره یه ترکیب شانسی از لای کیبورد پیدا می کردیم و برای هم سند می کردیم، ع ای اون روزای ژاپن رو گرفته بودیم و از تمام ساختمون هایی که یادش بود توی گوگل ویدیو های لایو می دیدیم، قول دادیم یه روز کیمونو ب یم، تمام فروشگاهای اینترنتی رو سر زدیم و در حالیکه به عنوان دو تا دیووانه ی ژاپنی معروف شده بودیم باز هم عقب نمی رفتیم، به عقلمون شک کرده بودن، هر روز ازم میپرسیدن چرا ژاپنی و من نمی دونستم غیر از نمی دونم بهشون چی بگم، اون ولی شیوه ی درست سوشی رو یاد گرفته بود و تمام اطلاعات مربوط به گِـایشا و گـیوزا رو در آورده بود، با دو تا دوست مجازی آشنا شده بود و همیشه سوزوکی سان و شو سان صداشون می کرد، دو تا دیکشنری همرنگ و هم شکل یده بود، هر روز یه کلمه ی جدید رو با هم مرور می کردیم، تمام فوتبالیست ها رو بدون زیرنویس دیدیم و با اینکه شاید سر جمع یه سکانس هم کامل نفهمیدیم ولی باز هم دیووانه وار می کردیم، همون روزا جودی ابوت رو کردیم و تمام نوستالژی های بچگی مون رو ژاپنی کردیم، یه روز خودش گفت راستی تو چرا انقدر جذب ژاپن شدی؟، خندیدم و گفتم دلم میخواد به دنیای تو نزدیک بشم و اون صادقانه ترین جواب تمام عمرم بود پ.ن: 1: یک – 2: دو – 3: سه – 4: چهار – 5: پنج – 6: شش – 7: هفت – 8: هشت – 9: نه – 10: ده – 11: سلآم